جمله های جالب و خواندنی

* زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد * شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش * امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد * کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد * اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد * هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم * بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا * باد می وزد میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی تصمیم با تو است * دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است * خوب گوش کردن را یاد بگیریم گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند * وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه * مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره * فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جائی نخواهد برد * اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد * زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز * مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند * جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست * یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست که اگر پیدا کردی قدرش را بدان * فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است * آدمی ساخته افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد * برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت * برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی * فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امری لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است * اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود * علف هرز چیه؟؟! گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده * زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند * تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش * چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان

سخنان بزرگان درباره‌ي ازدواج



آزادي دريايي متلاطم و طوفاني است. مردان بزدل، آرامش استبداد را بر اين طوفان ترجيح مي دهند.((توماس جفرسون))
ازدواج در حقيقت پيونديست كه از درختي به درخت ديگر بزنند؛ اگر خوب گرفت، هر دو بارور مي شوند و اگر بد شد، هر دو خشك مي شوند.((سعيد نفيسي))
ازدواج نه بهشت است و نه جهنم، [ بلكه ] تنها يك برزخ است.((آبراهام لينكلن))
زن و شوهر يك سال بعد از ازدواج به زيبايي صورت يكديگر فكر نمي كنند، بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي شوند.((اسمايلز))
با مصلحت ديگران ازدواج كردن، در جهنم زيستن است.((آرتور شوپنهاور))
هرگز براي پول ازدواج نكنيد، چون براي پول در آوردن راههاي آسانتري هم وجود دارد.((جرج برنارد شاو))
ازدواج كتابي است كه فصل اول آن به نظم است و بقيه فصول به نثر.(( پورلي نيكولاسر))
ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. ((ناپلئون بناپارت))
ازدواج مثل شهر محاصره شده است. كساني كه داخل شهرند سعي مي كنند از آن خارج و آنها كه خارج [ آن ] هستند، تلاش مي كنند تا به آن داخل شوند.((بنجامين فرانكلين))
اگر يك روانپزشك ادعا كند كه بيشتر اختلافات زناشويي بوجود آورنده ناكامي هاي جنسي نيست، خيلي نادان است. به طور كلي، اگر زن و مرد در زندگي جنسي از يكديگر خشنود شوند، ساير اختلافات و ناراحتي هاي زندگي را ناديده خواهند گرفت.((دكتر هاميلتون))
انسان به دليل نداشتن حوصله، كارش به طلاق مي كشد و بر اثر نداشتن حافظه، دوباره ازدواج مي كند.((مارس گرانشو))
با همسر خود نيز مثل يك كتاب رفتار كنيد؛ فصل هاي خسته كننده [آن] را هرگز نخوانيد.((سوني اسمارت))
براي يك زندگي آرام و بدون دردسر، شوهر بايد كر و زن بايد لال باشد.((ميگوئل سروانتس ساآودِرا))
بهترين نگهبان سعادت در يك خانواده، عشق زن و شوهر نسبت به يكديگر است.((دوموند لورليد))
زندگي شيرين است، اما براي دختري كه هنوز عروس نشده باشد و براي پسري كه زن نگرفته باشد.((؟))
زناشويي عبارت است از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ و سي سال تحمل.(( تن))
زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند، در كلبه خرابه هم زندگي مي كنند.((مثل آلماني))
زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.(( مثل انگليسي))
زنها مانند كوههاي خوش منظره اي هستند كه بايد از دور تماشايشان كرد و از مناظرشان لذت برد.((مثل ژاپني))
قبل از ازدواج شش نظريه درباره تربيت كودكان داشتم؛ حالا شش فرزند دارم، ولي داراي هيچ گونه نظريه اي نيستم.((لورد روچستر))
كساني كه ازدواج كرده اند، خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند بد است. زيرا مي خواهند فقط و فقط خودشان از اين موهبت برخوردار شوند.((ديزرائيلي))
مرداني كه مي كوشند زنها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.((بن بيكر))
وقتي زنها دوستمان مي دارند، ما را از هر لحاظ به ديده عقل مي نگرند؛ حتي جنايات ما را. ولي وقتي علاقه اي به ما نداشته باشند، ارزشي براي فضايل مان نيز قايل نمي شوند.((اونوره دو بالزاك))
هيچ چيز مانند شادي زن باعث برانگيختن غرور مرد نمي شود؛ چون هميشه آن را مربوط به خود مي داند.((جانسون))
يك زن بيشتر ترجيح مي دهد همسر مردي شود كه زندگي خوبي نداشته باشد، تا اينكه شنونده خوبي نباشد.((كينگ هابارد))
مردي را كه آماده آموختن است تعليم ندادن، انساني را به هدر دادن است، مردي را كه آماده آموختن نيست تعليم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر مي دهد و نه سخن را.((كنفوسيوس))
مقام نيست كه انسان را مي سازد، بلكه انسان است كه مقام را مي سازد. برده مي تواند مردي آزاد باشد، جبار و خود كامه [ هم ] مي تواند برده باشد؛ اين خود ماييم كه مقام و موقعيت را پست يا عالي مي سازيم.((ف او.رابرتسن))
مردي كه داراي عزمي نيرومند و اخلاقي متين است، هرگز فضيلت اخلاقي خود را فداي هوس هاي زندگي نمي كند. آري مرداني در اين جهان زندگي كرده اند كه براي تكميل و حفظ فضايل اخلاقي، جسم و جان خود را فدا ساخته اند.((كنفسيوس))
مرد خسيس، گرانتر مي پردازد.((تااونه كينگ))
اميد و روياي يك مرد عمل اين است كه در زمانهاي بي نهايت دشوار و در موارد پيچيده و سخت، نسبت به ادراك حيواني و هوش فطري خويش اطمينان خاطر كامل به دست آورد.((آندره موروا))
يك مرد بزرگ عمل، به يك شاعر بايستي بسيار بيشتر نزديك باشد تا به يك مؤلف دايره المعارف... .((آندره موروا))
براي مرد عمل، انديشه با عمل درهم است، همان گونه كه براي يك شاعر، انديشه با تصوير و نشانه هاي درهم و مربوط مي باشد.((آندره موروا))
مرد بيشتر از آنچه نمي داند مي تواند.((مثل قديمي))
بهترين خلق و خوي، بردباري و متانت و به ويژه، خوش منشي و شوخ طبعي است كه توانايي و قدرت آن را دارد كه براي يك زن و شوهر خوشبختي فوق العاده به بار آورد.((آندره موروا))
از نظر يك مرد، براي يك زن، مردن آسانتر است تا با وي زندگاني كردن.((بايرون))
همچنان كه عنكبوت چشم براه گرفتار شدن مگس است، زن، چشم براه و در پي به دام افكندن مرد است.((جرج برنارد شاو))
مرد براي جنگ آفريده شده است و زن براي فراهم كردن آسايش مرد جنگاور.((؟))
مردي كه سزاوار گرفتن نام "مردي" باشد به كار خود بيش از همه ي جهان و حتا بيش از هر زني كه او را دوست مي دارد عشق مي ورزد.((آندره موروا))
اگر زن درصدد تلاش و كوشش مجدد براي دور كردن مرد از شغل اش برآيد، جز اينكه كينه و بغض مرد را به خود متوجه سازد نتيجه ي ديگري نمي گيرد.((آندره موروا))
استعداد و ذوق هميشه براي زن و شوهر، تازگي و تجدد و تنوع پايدار و هميشگي ايجاد مي كند.((آندره موروا))
چه بسيارند مرداني كه گناهكار و مجرم نيستند مگر به دليل ضعف آنان براي يك زن.((ناپلئون بناپارت))
زن خوب، وزير دارايي خوبي براي خانه است و در اثر لطف و مهرباني و بينايي و بينش او است كه بودجه ي خانه هميشه در تعادل است.((آندره موروا))
يك زن از نتايج زحمت هاي خود در تنظيم خانه كه دنياي كوچك كاملي است بايد به همان ميزان مغرور و مفتخر باشد كه يك رجل دولتي برجسته اي كه توانسته مملكتي را نظم و ترتيب بخشيده و سازمان دهد.((آندره موروا))
مرد اگر نمي خواهد در مرحله ي عشق و محبت خسته شود، بايد با حسن نيت، اهميت مقامي را كه عشق در زندگاني و حيات يك زن دارد درك كند.((آندره موروا))
مدير واقعي و حقيقي به بشريت اعتماد نمي كند، اما به چند تن از مردان به تمامي اعتماد مي كند.((آندره موروا))
فن و هنر پيري آن است كه انسان سالخورده خود را به منزله ي تكيه گاه زندگاني و به منزله ي مرد مورد اعتماد نسل هاي آينده قرار دهد، نه اينكه خود را در برابر جوانان به منزله ي يك دشمن و رقيب نمايان سازد.((آندره موروا))
يك مرد خردمند، پس از آنكه زماني را صرف كار و تلاش ويژه اي كرد، بقيه ي عمر را جز صرف آسايش خويشتن و فرهنگ و تربيت خاص خود نخواهد ساخت.((آندره موروا))
از كودكي بيرون مي آييم، بي آنكه بدانيم جواني چيست، ازدواج مي كنيم، بي آنكه بدانيم متاهل بودن چيست، و حتي زماني كه قدم به دوره پيري مي گذاريم، نمي دانيم به كجا مي رويم: سالخوردگان، كودكان معصوم كهنسالي خويش اند. از اين جهت، سرزمين انسان سياره ي بي تجربگي است.((ميلان كوندرا))
كمال مطلوب مرد زن گريز، تجرد با داشتن معشوقه هاي بسيار است، يا ازدواج با زن محبوب بدون كودك.((ميلان كوندرا))
زندگي مردان بزرگ به ما مي آموزد كه مي توانيم زندگي خود را برتري بخشيم و چون آهنگ سفر كرديم، در قفاي [ =غيبت ] خود نشانه ي پايي بر خاك زمان بگذاريم. نشانه پايي، تا مگر ديگري، برادري كشتي شكسته و بي پناه، كه بر درياي بزرگ زندگي رو به راه نهاده است، با ديدن آن از نو قوت قلبي بيابد.((هنري وادزورث لانگ‌فلو))
زنان نيرومند و مردان نيرومند، لازم و ملزوم يكديگر هستند؛ زيرا هيچ يك نمي‌توانند بدون ديگري وجود داشته باشند.((آبراهام مازلو))
سفر به دورن، همان چيزي است كه انسان‌ها، از زن و مرد، براي يافتن خويش بايد انجام دهند و انجام آن، به مراتب مهم‌تر از كاميابي در آن است.((جيمز آ. ميشنر))
مردان، تنها زماني مي‌توانند وجود زنان را تاب آورند و سرانجام از خودشكوفايي زنان كه انسان‌هاي كامل هستند لذت ببرند كه از نيرو و خودباوري كافي برخوردار باشند و يكپارچه شوند.((آبراهام مازلو))
من شعر گفتن را بي نهايت دوست دارم، اما مانند يك رابطه ي عاطفي پر دردسر كه در پايان به يك ازدواج خوب مي انجامد، من و شعر هم بس زمان بُرد تا همديگر را شناختيم.((ريچارد براتيگان))
مردان بزرگ اهل عمل، قديسان، نه با بخشي از احساس شان كه با كل شان رفتار مي كنند.((فرناندو پسوا))
زن سرچشمه ي خوبي براي روياهاست. هرگز او را لمس مكن!((فرناندو پسوا))
روياها همواره رويا مي مانند. پس نيازي نيست كه لمس شان كني. اگر روياي خود را لمس كني خواهد مرد.((فرناندو پسوا))
تمام وجود آدمي بسي شايسته تر است، من درباره ي زن و مرد يكسان مي سرايم.((والت ويتمن))
هنگامي كه ديگر خاطره اي از قهرمانان و شهيدان نماند، و هنگامي كه حيات و جان هاي كردان و زنان يكسره از سرزمين رانده شوند، آنگاه آزادي يا انديشه ي آزادي از آنجا رانده خواهد شد، و پيمان شكنان اقتدار مطلق خواهند يافت.((والت ويتمن))
به هيچ شوهري و هيچ زني و هيچ ياري اعتماد نيست كه اعترافات آدمي را بشنود.((والت ويتمن))
اي ستاره ي نيرو، تو را مي بينم كه ايستاده اي و بر درد من لبخند مي زني؛ تو با دست فولادين خود اشاره مي كني و من نيروي خويش را باز مي بابم.((هنري وادزورث لانگ‌فلو))
هرچند مرد تفنگدار به اندازه ي يك مرد بي سلاح متمدن نباشد، نبايد به او گفت كه متمدن نيست زيرا در غير اين صورت با تفنگي او را از پا در خواهد آورد.((جواهر لعل نهرو))
اگر نمي توانيد قهرمان باشيد، دست كم مرد باشيد.((گوته))
مرد بي‌خرد، هر اندازه هم توانگر باشد، هرگز نمي‌تواند در درون خود، آسايش و آرامشي ايجاد كند.((افلاطون))
مرد خردمند، مرگ را براي خردمند ديگر كه دوست او باشد، امر ترسناكي نخواهد دانست.((افلاطون))
تاكنون هيچ مردي به هنگام شستن ظروف به دست همسرش به قتل نرسيده است!((؟))
اگر پدران و مادران مي‌فهميدند كه از پس هر دوره‌ي تلخي، دوره‌‌اي شيرين در راه است، شايد ازدواج‌ها پابرجاتر مي‌بود.((آل پاچينو))
جز مرد خردمند، كسي نيست كه خود به تنهايي، ضامن [=پذيرفتار] نيكبختي خويش باشد، يعني در ميان مردم، شخص خردمند كمتر از همه، نيازمند وجود ديگران است.((افلاطون))
زن نفرت را تا به آن پايه مي آموزد كه دلبري را از ياد مي برد.((نيچه))
يك زن به تنهايي، هنگامي كه عاشق باشد، زمين و آسمان را پُر مي‌كند.((كريستين بوبن))
پرسشي كه هرگز بدان پاسخ داده نشده است و خود من نيز با وجود سي سال پژوهش و مطالعه براي آن پاسخي نيافته ام اين است كه «خواسته ي زنان چيست؟»((زيگموند فرويد))
احساس هاي عاطفي بين زن و مرد از نظر سرعت متفاوت است و به همين دليل، سوء ظن بين زن و مرد هرگز پايان نخواهد پذيرفت.((نيچه))
زنان در پس تمام غرور خويش باز هم امور غير شخصي و "زن" را تحقير مي كنند.((نيچه))
پختگي مرد يعني كشف دوباره همان جديتي كه در كودكي و به هنگام بازي داشته ايم.((نيچه))
شايد طبيعت، (حقيقت) زني باشد كه حق دارد نخواهد اساس وجودش برملا شود.((نيچه))
در هر دوره مردان خوب آنهايي هستند كه افكار قديمي خود را در عمق مي كارند تا برايشان ثمر دهد؛ اينان كشت كاران روح هستند.((نيچه))
مردان استثنايي يك عصر، بيشتر فرزندان فرهنگهاي قديمي و نهالهاي ديررس نيروهاي گذشته اند. من در آنها ميراث يك ملت و آداب و رسوم آن را مي بينم.((نيچه))
براي سرشت هاي مغرور، طعمه آسان چيز تحقير آميزي است. آنان تنها در مقابل مرداني كه هنوز مهار نشده اند و مي توانند به دشمنان آنها مبدل شوند و يا در برابر ملكي كه به سختي تسخير مي شود، احساس آسايش و خشنودي مي كنند.((نيچه))
نياز به كسب اطمينان در برابر نوسان هول انگيز ثروت باعث مي شود در برابر مرد ثروتمند و صاحب نفوذي كه آماده است تا سكه اي طلا پرتاب كند دستهاي آزاده ترين مردمان هم دراز شود.((نيچه))
تمام زنها در زياده روي و گزافه گويي در مورد ضعف خود مهارت دارند و با زبردستي خاصي ضعفهايي غير واقعي براي خود عنوان مي كنند.((نيچه))
مردان برتر تنها با ظرافت فوق العاده زيادي كه در ديدن و شنيدن دارند از ديگران متمايز مي شوند و آنها جز به تعمق نمي بينند و نمي شنوند.((نيچه))
آنجا كه عشق يا نفرت اهميتي ندارد، زن نقشي ميانه بر عهده مي گيرد.((نيچه))
مرد و زن در باب يكديگر اشتباه مي كنند و در نتيجه به خويشتن احترام مي گذارند و عشق مي ورزند (يا درست تر آن است كه بگوييم به آرمان خويش عشق مي ورزند). از اين رو، مرد به دنبال زني آرام است، اما زن درست بسان گربه اي كه خوب حفظ ظاهر آرام را تمرين كرده است، بس ناآرام است.((نيچه))
در باب مقايسه كلي زن و مرد مي توان گفت كه اگر زن غريزه ايفاي نقش دوم را نداشت، هرگز در آرايش خود به اين سان نبوغ نمي يافت.((نيچه))
آيا حقيقت ندارد كه در كل، "زن" را تاكنون خود زنان بيش از ديگران تحقير كرده اند.((نيچه))
كسي دوستدار حقيقي زنان است كه امروزه به آنها بگويد : زنان در باب زنان سكوت كنند!((نيچه))
مرد، خواهان حقيقت است، اما زن موجودي سطحي نگر مي باشد.((نيچه))
جنبش تساوي خواهي زنان موجب مي گردد كه زن از زنانه ترين غرايز خود دور شود.((نيچه))
برخلاف "انديشه هاي مدرن" درباره ي زن و مرد، آموزش درست در مورد رابطه ي جنس ها را بايد در فرهنگ هاي شرقي يافت.((نيچه))
اين تاج مرد خندان، اين تاج گل سرخ را من خود بر سر نهادم. من خود خنده ي خويش را مقدس خواندم. بهر چنين كاري هيچ كس ديگر را امروز چندان كه بايد نيرومند نيافته ام.((نيچه))
آيا برده هستي؟ پس دوست نتواني بود، آيا خودكامه هستي؟ پس دوستي نتواني داشت. دير زماني است كه بردگي و خودكامگي در زن نهان گشته اند، از اين رو زن را توانِ دوستي نيست؛ او عشق را مي شناسد و بس.((نيچه))
آيا بهتر نيست كه انسان گرفتار يك قاتل و جاني شود تا اينكه در روياهاي يك زن شهوت پرست فرو رود.((نيچه))
گريه مي كردم كه كفش ندارم، مردي را ديدم كه پا نداشت.((سعدي))
مردي را در نظر بگيريد كه در غربت و دور از خويشاوندان و خانواده خود زندگي مي كند. چنين مردي به طور حتم نياز به نوعي دلبستگي دارد تا جاي علاقه پدر و برادرش را بگيرد. اينجاست كه عشق مي آيد و اين گونه مزايا را به او تقديم مي كند.((ناپلئون بناپارت))
مردي كه ادعا مي كند، ديگر اعتقادي به عشق ندارد؛ كسي است كه ديگر عشق به او اعتمادي ندارد.((مارس كرانشه))
مردي كه نتواند عصباني شود، احمق و مردي كه نخواهد عصباني شود، عاقل است.((؟))
مرد آزاده پيوسته مي كوشد كه در گفتار خود، آهسته و در كردار خود، تند و تيز باشد.((كنفوسيوس))
مرد بي شهامت كسي است كه در جايي كه بايد اعتراف كند، خاموش بنشيند.((آبراهام لينكلن))
عروس زندگاني نامش كار است. اگر شما داماد اين عروس شويد، فرزند شما سعادت نام خواهد داشت.((بنجامين فرانكلين))
مردان كامياب غالبا از شكست، ميوه پيروزي چيده اند.((گوته))
مردان مقاوم و باتجربه هميشه فرصت دارند كارها را از اول شروع كنند.((گوته))
مرد با اراده مردي است كه شخصيت انفرادي خود را در اجتماع گم نمي كند و شجاعت آن را دارد كه باورهاي خاص خود را آشكار نمايد.((اسكار وايلد))
اگر شناخت زن و مرد نسبت به ويژگي هاي دروني و بيروني يكديگر بيشتر گردد، كمتر دچار گسست مي شوند.((اُرد بزرگ))
پاكدامني در زن مانند شجاعت در مرد است؛ من از مرد ترسو آنگونه متنفرم كه از زن نانجيب.((ناپلئون بناپارت))
مردي که براي «پول» زن مي گيرد به نوکري مي رود.((ضرب المثل فرانسوي))
داماد زشت و باشخصيت بهتر از داماد خوش صورت و بي لياقت است.((ضرب المثل آلماني))
اگر [ تا به حال ] داماد نشده اي، از يک شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي.((ضرب المثل فرانسوي))
با زني ازدواج کن که اگر «مرد» بود بهترين دوستت مي شد.((بردون))
پيش از ازدواج چشمهايتان را خوب باز کنيد و بعد از ازدواج آنها را كمي روي هم بگذاريد.((بنجامين فرانكلين))
من تنها با مردي ازدواج مي کنم که عتيقه شناس باشد؛ تا هرچه پيرتر شدم براي او عزيزتر باشم.((آگاتا كريستي))
عشق از بزرگترين و قويترين مردان، ديوانگان و از ديوانگان، عاقلان دور انديش مي سازد.((گوستاولوبون))
حسود قبل از اينكه چاقي ديگران را بگيرد، خودش از لاغري خواهد مرد.((امير قلي امين))
خشم و غضب را به درگاه مردان با اراده راهي نيست.((سقراط))
خودپسندي زنها بزرگترين علت بدبختي ايشان و نابودي خانواده هاست. هيچ چيز به اندازه خودپسندي زنها بنيان خانواده ها را ويران نكرده است.((چارلي چاپلين))
مردان در اوقات خوشبختي نسبت به ساير افراد همدردي نشان مي دهند و زنان در اوقات بدبختي.((مثل چيني))
همان طور كه از صد مرد احمق نمي توان يك مرد عاقل ساخت، صد مرد بزدل نيز نمي توانند تصميمي را كه نيازمند شجاعت است، بگيرند.((؟))
ممكن است مردي كه هميشه سؤال مي كند، ابله به نظر برسد، ولي كسي كه هرگز سؤال نمي كند، در تمام عمر ابله باقي مي ماند.((لويي پاولز))
هرگز مردي ولو بسيار نادان را نديدم که از وي چيزي نتوانم بياموزم.((گاليله))
در بازي زندگي، انسان در ابتدا گول خور است و در پايان گول زن. به عبارت ديگر، او بره به دنيا مي آيد و روباه از دنيا مي رود.((فرانسوا ولتر))
مردان بزرگ كم مي گويند و بسيار مي كوشند.((كنفوسيوس))
زن لال هرگز از شوهرش كتك نخورده است.((مثل فرانسوي))
تقدير، ارباب مردان ترسو است و برده مردان شجاع.((بزرگمهر))
وقتي زن مزه عشق را چشيد، ديگر دوستي به مذاقش خوش نمي آيد.((لاروشفوكو))
وقتي که زنان دوستمان مي دارند، ما را از هر لحاظ به ديده عفو مي نگرند؛ حتي جناياتمان را. ولي وقتي که دوستمان نمي دارند، ارزشي حتي براي فضائل مان قايل نمي شوند.((الکساندر دوما))
خداوند شايستگي زن را در قلب او قرار داده است.((لامارتين))
مردها را شجاعت به جلو مي راند و زنها را حسادت.((؟))
اگر اسرار خود را به زن لال هم بسپاري، فاش مي شود.((مثل انگليسي))
زن زشت در دنيا وجود ندارد. تنها برخي از زنان هستند که نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند.((جرج برنارد شاو))
پيري، جهنم زنان است.((لاروشفوكو))
زنان تحصيلكرده، همسران خوبي از آب در مي آيند. زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است، كلمات بيشتري در اختيار دارند.((باب هاپ))
زن، شريك زندگاني و يار ساعات درماندگي است.((گوته))
زن براي آن آفريده نشده كه وجودي پوچ و بيهوده باشد و تنها به درد زينت و تفريح مرد بخورد.((اسمايلز))
يك زن بدون عشق هيچ است؛ زيبايي بدون كامراني پشيزي ارزش ندارد.((اونوره دو بالزاك))
زن خوش آيند و دوست داشتني زني است كه همه او را مي بينند. به همين علت است كه هنرپيشگان اين همه محبوبيت دارند.((اونوره دو بالزاك))
در عاليترين طبقات اجتماع و همچنين در پست ترين طبقات آن، زن آلتي بيش براي كامراني نيست.((لئو نيكولايويچ تولستوي))
در ميان آتش و زنها افتادن هر دو يکي است.(( پنتاگوراس))
تسخير يك كشور بزرگ از تسخير قلب كوچك زن آسانتر است.((ناپلئون بناپارت))
لطف زن مانند ماسه خطرناك است.((ويكتور هوگو))
نخستين كسي كه مي تواند زن را فريب دهد، خود اوست.((لافونتن))
زناني که مي خواهند مرد باشند، زناني هستند که نمي دانند زن هستند.((الکساندر دوما))
از بين ده زن، نه زن پيش از به کار بردن تازيانه، آن را از دست مردان مي گيرند.((برتراند راسل))
اگر قرار باشد من روزي از تجربه شخصي خود درباره حس همدردي کتابي بنويسم، کتاب خود را چنين شروع مي کنم : در زنان حس همدردي مطلقا وجود ندارد.((فلورانس نايتينگل))
انتقام شيرين است بويژه براي زنان.((لرد بايرون))
آنقدر كه احساسات و خيالات در زنان اثر دارد، امور عقلاني موثر نيست.((لارشفوكولد))
چيزي كه در زن مرا تسخير مي كند مهرباني اوست، نه روي زيبايش؛ من زني را بيشتر دوست دارم كه مهربانتر باشد.((ويليام شكسپير))
در زنان هوش و در مردان استعداد بيشتر است. آنچه را زن با چشم دقت و بررسي مي بيند، مرد با ديده عقل و انديشه مي نگرد.((ژان ژاك روسو))
رقابت و اختلاف بين زن و مرد هميشه وجود خواهد داشت. اين مسئله مهمي نيست، فاجعه تنها زماني به وجود مي آيد كه يكي از اين دو بر ديگري پيروز و حاكم شود.((آرتور ميلر))
زن پهلواني است كه دليرترين مردان را در سخت ترين اوقات خشم، آرام مي كند.((هرو دت))
زن فرشته اي است كه در ايام كودكي پرستار ما، در دوران جواني مرادبخش ما و در روزگار پيري تسليت ده ماست.((آره تن))
زنان به خوبي مردان مي توانند اسرار را حفظ كنند، ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند.((داستايوسكي))
زنان مرد صفت را دوست نمي دارم و همچنين از مردان زن صفت بيزارم؛ هر كس بايد در دنيا تنها نقش خود را بازي كند.((ناپلئون بناپارت))
زن كودكي است كه با اندك تبسم، خندان و با كمترين بي مهري، گريان مي شود.((هرود))
زيبايي در زن بدون وقار مانند تور ماهيگيري فرسوده و سوراخ سوراخ است.((رالف والدو امرسون))
كسي كه زن خوب به دست آورد، بزرگترين سرمايه را به دست آورده است.((مثل چيني))
يك زن چيزي جز شوهر نمي خواهد، ولي وقتي به او رسيد همه چيز مي خواهد.((ويليام شكسپير))
هنگام ازدواج بيشتر با گوشهايت مشورت کن تا با چشمهايت.((ضرب المثل آلماني))
آينده اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به ميانجيگري زن گرفتار شود، تنها اوست كه مي تواند آن را نجات دهد.((ابوفور))
شيرين ترين سخنان در زندگي، خوش آمد گويي بدون كينه زن به شوهر خويش است.((جورج ولز))
هر كه در سيرت و رفتار پيشينيان بنگرد، يادآور مي شود كه تا چه اندازه از همت مردان باز مانده است.((همدون قصار))

پيرو مرد باشيد تا شما را بپرستد.((كارول‌ بيكر))
لحظه پيروزي براي من از آن جهت شيرين است كه پيران، زنان و كودكان كشورم را در آرامش و شادان ببينم.((نادر شاه افشار))
مردان بزرگ تاريخ، سرنوشت ملتها را تعيين مي كنند.((اشپنگلر))
زندگي مردان بزرگ به ما مي آموزد كه ما نيز بزرگوار زندگي كنيم.((هنري وادزورث لانگ‌فلو))
بخت اگر يار باشد، شايد مردي چند صباحي بر جهان فرمان براند، اما به لطف عشق، او مي تواند فرمانرواي جاودان باشد.((لائوتسه))
اشخاص هميشه گناه را به گردن شرايط و بي نظمي مي اندازند؛ من به شرايط و بي نظمي باور ندارم. مردان كامياب، شرايط و نظم را جستجو مي كنند و آن را مي آفرينند.((وينستون چرچيل))
هر مردي را مي توان از طريق رفتار او با همسر و زير دستانش شناخت.((ناپلئون بناپارت))
مردان شجاع فرصت مي آفرينند، ترسوها و ضعيف ها منتظر فرصت مي نشينند.((ويليام جيمز))
مطالعه اي كه روي صد ميليونر خود ساخته انجام شد، تنها يك وجه مشترك را بين آنان نشان داد. همه اين مردان و زنان بسيار موفق، تنها خوبيهاي مردم را مي ديدند.((ژاك ويزل))
وقتي كه مردي شجاع يا زني دلير موضع مي گيرد، پشت ديگران گرم مي شود.((بيلي گراهام))
زنها بايد بدانند كه مردها چه زماني به عادت بچگي خود باز مي گردند.((مارگارت تاچر))
زن و مرد، هر دو به حكم طبيعت، شريك در انجام همه‌ي وظايف مي‌باشند، ولي در همه‌ي كارها زن ناتوان‌تر از مرد است.((افلاطون))
برخي از مردان اگر بخواهند به فضيلت خود، مردانگي خود و صلابت خود دست يابند به دشمناني صادق نياز دارند.((ناپلئون بناپارت))
در انتقام و عشق، زن وحشي تر از مرد است.((نيچه))
زن هنوز قابل دوستي نيست؛ او تنها عشق را مي شناسد.((نيچه))
مردان بزرگ فقط آرمانهاي خود را نمايش داده اند.((نيچه))
اگر نقاط ضعف يكديگر را به رخ هم نكشيم زندگي زناشويي بهتر مي شود.((جان ماكسول))
خيلي ها غافل از نقاط قوت يكديگر راهي دادگاه طلاق مي شوند. اين زوجها تابع افراط و تفريط هستند. اول دنبال نقاط قوت هم و برجسته كردن آن مي روند و در نهايت تنها نقاط ضعف را مي بينند.((جان ماكسول))
مردي كه خشمگين نشود نادان است و آن كه مي تواند و خشمگين نمي شود عاقل است.((ضرب المثل قديمي))
يك مرد خشمگين وجودش پر از زهر است.((كنفوسيوس))
غمگين بودم كه چرا كفش ندارم، اما در خيابان مردي را ديدم كه پا نداشت.((هارولد ابوت))
شما مي توانيد پاسخ كسي را كه مورد انتقاد و توهين قرار گرفته است و به انتقاد و توهين شما پاسخ داده است بدهيد، اما در برابر مردي كه مي خندد چه مي توانيد بگوييد؟((چارلز شواب))
به نظر من در ميدان نبرد، ارزش ناپلئون برابر چهل هزار مرد جنگي است.((دوك ولينگتون))
من دانش و هنري ندارم، تنها هنر من اين است كه مانند مادرم فن قابلگي مي دانم، با اين تفاوت كه مادرم زنها را در وضع حمل مدد مي كرد و من، عقلها و ذهنها را مدد مي كنم كه زاينده شوند؛ يعني علمي كه در نهاد ايشان هست پيدا شود و به آن آگاه گردند.((سقراط))
نعمتي پرارزش تر از اين براي يك جوان وجود ندارد كه مورد محبت فردي شريف قرار گيرد و براي يك مرد نيز نعمتي بالاتر از عشق به معشوق وجود ندارد.((افلاطون))
شادماني هاي حقيقي در اثر ازدواج به دست مي آيد.((لويي پاستور))
ازدواج قرارداد دونفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد.((مارك تواين))
تنها [ راه ] درمان عشق ، ازدواج است .((بوخوالد))
اگر قدرت [ آن را ] نداريد كه با نيروي خود سختيها را در هم شكنيد، دست كم مرد باشيد و در برابر حوادث بايستيد.((حسن صباح))
به هر اندازه كه زن، آرام و فرمانبردار و با عصمت و با عفت باشد، به همان اندازه قدرت فرمانروايي او شديدتر و استوارتر است.((ميشله))
بي مايگي و بدكاري پاينده نخواهد بود. گيتي رو به رشد پويندگي است. با نگاهي به گذشته مي آموزيم كه آدميان، اشتباهاتي همچون برده داري، همسر سوزي و ... را رها كرده اند. خردورزي! آدمي را پاك خواهد كرد.((اُرد بزرگ))
زماني كه دانش يك مرد براي موفقيت كافي است، اما تقواي او كافي نيست، هر چه را كه او ممكن است به دست آورد دوباره از دست خواهد داد.((كنفسيوس))
مرد با اصالت اگر خوار بشود پست و فرومايه نمي شود.((رومن رولان))
مردان بزرگ همچون كوه اند كه هر چه از آنها دورتر مي شويم عظمت آنها بيشتر آشكار مي گردد.((لرد جوي))
مرد خشمگين پر از زهر است و زندگي را زهرآگين مي كند.((كنفوسيوس))
مرد عاقل كسي است كه كم گويد و زياد شنود.((سقراط))
كيست كه نداند مردان بزرگ از درون كاخهاي فرو ريخته به قصد انتقام بيرون مي آيند؛ انتقام از خراب كننده. ندايي در درونم مي گفت : برخيز، ايران تو را فراخوانده است و برخواستم.((نادر شاه افشار))
مردي كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسيده است آرام و قرار ندارد.((مارك تواين))
مرد دلير بهنگام ستيز و نبرد، همراهانش را نمي شمارد.((اُرد بزرگ))
در دنيا تنها دو چيز زيباست: زن و گل.((مالرب
مرد پر جربزه و كار آزموده، وقتي با بحران روبرو مي شود، به تكيه گاه فكر نمي كند؛ روش خود را تحميل مي كند، مسئوليتش را مي پذيرد و نتيجه كار را [پيروزي يا شكست] از آن خود مي داند.((چارلز دوگل))
ازدواج چيزي جز يك دوستي كه به تصويب پليس رسيده است، نمي باشد.((سارا برنار))
مرد عمل وجدان ندارد؛ تنها مرد انديشه است كه با وجدان است.((گوته))
زياده روي در گفتار براي زنان خيلي طبيعي تر از راستگويي است.((گوته))
نويسندگي مستلزم داشتن اطلاع و استعداد است، [ اما ] سياست نه دانش مي خواهد و نه استعداد؛ كافي است كه مرد سياسي فقط پررو باشد.((اسكاروايلد))
اگر به گدايي بخشش كني، او را مثل خودت دوست خواهي داشت. پس تا تواني ببخش و بيهوده براي آيندگان دينار و درم ميندوز؛ زيرا اگر امروز شادمان باشي، به از آن است كه فردا بگويند: "فلان مردي توانگر بود."((گوته))
تنها آن كس قهرمانان را به حق تواند ستود كه خود دليرانه جنگيده باشد، زيرا تا كسي سرد و گرم جهان را نچشيده باشد قدر مردان ارزنده را نداند.((گوته))
تا مرد خاموش است بر او خطري نيست، زيرا سرنوشت او به زبانش بسته است.((گوته))
چه بسيار مي آموخت مرد، اگر تنها آن ميزان آموختني كه در كتب خودش موجود است مي دانست!((آرتور شوپنهاور))
مردي كه به قدر كفايت، توان و ذوق ادبي ندارد كه عنواني بكر براي كتابش بسازد به يقين ناتوان تر از آن است كه بخواهد مطلبي قابل تامل در آن عرضه كند.((آرتور شوپنهاور))
مردان بزرگ تنها محصول ذهن خود را به دست مي دهند.((آرتور شوپنهاور))
رابطه قلم با انديشه، رابطه عصا با راه رفتن است، اما بدون عصا راحت تر مي توان گام برداشت و آنگاه كه قلمي هم در دست نيست بهتر مي توان انديشيد. مرد تنها آن زمان كه فرسودن آغاز مي كند تمايلي به دست بردن به عصا و قلمش مي يابد.((آرتور شوپنهاور))
ازدواج، اتحاد دلها است نه ذهنها.((آرتور شوپنهاور))
هر مرد به آن چيزي عشق خواهد ورزيد كه خود فاقد آن است.((آرتور شوپنهاور))
آن حس زيبادوستي كه مرد را در انتخاب همسر راهنمايي مي كند، زماني كه به همجنس گرايي تنزل مي يابد گمراه مي گردد.((آرتور شوپنهاور))
عشقِ مرد پس از گذشت دوره اي مشخص به طور محسوس رو به كاهش مي گذارد، چنانكه تقريباً هر زن ديگري بيش از زن خودش برايش جذابيت دارد؛ مرد متمايل به تغيير است، در حالي كه عشق زن پس از انتخاب به گونه اي مداوم افزايش مي يابد.((آرتور شوپنهاور))
اغلب اتفاق مي افتد كه زن عاشق مردي زشت رو شود، اما هرگز نمي تواند يك مرد زن صفت را دوست بدارد، زيرا قادر نيست عيبهاي او را جبران كند.((آرتور شوپنهاور))
براي اينكه مردي عاشق شود به گذر زمان براي تامل و انتخاب نيازي نيست، بلكه همدلي و جاذبه اي شخصي كه در نخستين نگاه، وجود هر دو طرف را سرشار مي سازد كفايت مي كند، يا همان كه معمولاً كشش خون مي نامندش و آن نيروي ويژه اي كه ستارگان را مي راند.((آرتور شوپنهاور))
مرد قادر است همزمان محبوبه ي خود را دوست بدارد و از او متنفر باشد.((آرتور شوپنهاور))
مرد و زن به اين دليل در عشق هم مي افتند كه از تنهايي درآيند.((اشو))

كساني كه به خاطر عشق ازدواج مي كنند همواره بدبخت هستند.((آرتور شوپنهاور))
آن كه از سر عشق ازدواج كند، بايد در اندوه زندگي كند.((ضرب المثل اسپانيايي))
اكثر ازدواجها نه محصول انتخاب و خواست حقيقي، كه ثمره ي انديشه هاي سطحي و شرايط اتفاقي اند.((آرتور شوپنهاور))
حياتمان بدون زنان، آغازش بي پناهي؛ شبابش عاري از لذت و پايانش بدون دلداري مي بود.((جواي))
آغاز وجود انسان از سينه ي زنان حيات مي يابد، آغازين كلمات را لبان او مي آموزاند، آغازين گريه ها را نوازش انگشتان او آرام مي دهد و واپسين آه ها را هم اغلب گوشِ زني مي شنود، آنگاه كه مردان از تحمل بار اندوه جانگزاي ديدن واپسين دم حيات مردي كه ايشان را پيشوا بوده، تن مي زنند.((بايرون))
زنان نه طاقت انجام كار سنگين جسمي را دارند و نه توان فعاليت شديد ذهني؛ آنها دِين زندگي را نه با آنچه انجام مي دهند كه با آنچه تحمل مي كنند، مي پردازند.((آرتور شوپنهاور))
ما مردان هر گاه احساساتمان برانگيخته مي شوند در اهميت امور قدري اغراق مي كنيم.((آرتور شوپنهاور))
چيزهايي كه يك مرد بسيار دانا مي گويد اغلب آسان فهم و بسيار واضح اند و مردي كه چيز چنداني نمي داند، هرچه مبهم تر خواهد نوشت.((كوئنتيليان))
يك مرد لاغر و بيمار براي به تن كردن لباس بزرگ بايد خود را سلامت و هيكل مند سازد نه اينكه قيچي در كار لباس بيچاره اندازد.((آرتور شوپنهاور))
آنجا كه مرد به صحت و اهميت افكارش ايمان دارد، آن ندا و شوق لازم براي پشتكار و تلاش بي وقفه جهت كشف روشن ترين، سودمندترين و پرقدرت ترين بيان آن افكار در او طنين افكن مي شود.((آرتور شوپنهاور))
تفكر است كه از مرد فيلسوف مي سازد.((آرتور شوپنهاور))
نبوغ، خود به تنهايي به همان اندازه قادر است انديشه هاي ناب توليد كند كه يك زن به تنهايي مي تواند طفلي به دنيا آورد. شرايط بيروني بايد نبوغ را بارور سازند و نقش پدر را براي فرزندش ايفا كنند.((آرتور شوپنهاور))
ارزش آثار نابغه چنان است كه در ميان همه ي مردان تنها او مي تواند چنين تحفه اي به جهان پيشكش كند.((آرتور شوپنهاور))
زندگي هيشه همچون رودخانه است و تو در چيزي وامانده اي و متوقف شده اي : شوهر، زن، دوست. هرگاه كسي وامانده شود خشمگين مي شود، زيرا هيچ كس دوست ندارد آزادي اش را از دست بدهد.((اشو))
زن خودش را خوشگل مي كند چون خوب مي داند كه چشم مرد، تكامل يافته تر از مغز اوست!((دوريس دي))
عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست.((لرد بايرون))
عشق براي مرد [ گونه اي ] از احساسات عميق و غير ارادي نيست، بلكه قصد و عقيده است.((مادام دوژيرادرن))
عشق تاريخچه زندگي است.... اما در زندگي مرد حادثه اي بيش نيست.((مادام دواستال))
مردان بلندنام و باافتخار هرگز نمي ميرند، زيرا كه گورشان قلوب نسل هاي آينده است.((لئو نيكولايويچ تولستوي))
خانه بدون زن، گورستان است.((اونوره دو بالزاك))

شوهر، مغز خانه است و زن، قلب آن.((گوته))
شرم براي زن و زيبايي براي مرد، فضيلت است.((اگوست))
ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود.((رولاند))
تمدن، نتيجه نفوذ زنان پارسا است.((رالف والدو امرسون))
تعريف من از ازدواج چنين است: قضيه با دو نفر آغاز مي شود كه زندگي را بدون وجود يكديگر غيرقابل تحمل مي بينند و بعد از مدتي به همان دو نفر ختم مي شود كه ديگر زندگي را در كنار هم غيرقابل تحمل مي بينند.((سيدني اسميت))
من مرداني را دوست دارم كه مردانه رفتار كنند؛ قوي و كودكانه.((فرانسواز ساگا))
ازدواج يعني نصف كردن حقوق و دوچندان كردن مسئوليت ها.((آرتور شوپنهاور))
نگاه مردان كهن ايستا نيست؛ آنها دورانهاي آينده را نيز به خوبي مي بينند.((ارد بزرگ))
عقل در دست نفس چنان گرفتار است كه مرد در دست زنِ گريز پاي.((سعدي))
دو زن هرگز با يكديگر دوستي و محبت نمي ورزند، مگر براي توطئه بر ضد زن سوم.((آلفونس كار))
ستايشگران ميهن، زنان و مردان آزاده اند.((ارد بزرگ))
زنها جنگ را شروع مي كنند و مردها آن را ادامه مي دهند.((ارنست همينگوي))
لبخند زن در دو جا آسماني و فرشته مانند است: يكي، هنگامي كه براي اولين بار با لبخند به معشوق خود مي گويد دوستت دارم و ديگر، هنگامي كه براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند.((ويكتور هوگو))
يك زن قشنگ و نيكو صورت در نظر زيباست، اما يك زن خوب و نيكو سيرت در قلب انسان جاي دارد.((ناپلئون هيل))
آنچنان زندگي كن كه گويي فردا خواهي مرد و آنچنان بياموز كه گويي تا ابد زنده خواهي ماند.((ماهاتما گاندي))
احساسات، منطقي نيستند. مردي خطرناك است كه احساساتش را با منطق توجيه كند.((ديويد بورنشتاين))
مردان بزرگ كساني هستند كه مي دانند انديشه هاي بزرگ بر جهان حكم مي رانند.((رالف والدو امرسون))
هيچ كس را وادار به دو كار نكن: جنگيدن و زن گرفتن.((مثل عربي))
مرد حكيم خرده نگيرد بر آينه.((مثل فارسي))
مرد براي آسايش، زن مي گيرد و زن به دليل كنجكاوي شوهر مي كند.((مثل اسپانيولي))

پس از ازدواج، ديگر عشق نيست؛ تنها زندگي است.((رومن رولان))
مرد موفق كسي است كه با جهان سازگار مي شود و بازنده كسي است كه با پافشاري مي خواهد جهان را با خويشتن سازگار كند. بنابراين، همه ي پـيشرفت هاي جهان، كار بازندگان است.((جرج برنارد شاو))
هيچ كس به اندازه ي ابلهي كه زبانش را نگه مي دارد، به يك مرد عاقل شباهت ندارد.((سنت فرانسيس))
جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند.((مثل چيني))
شوهر به مرد كن نه به پول.((مثل انگليسي))
اگر ما نتوانيم همانند مردان و زنان آزاد زندگي كنيم، بايد از مردن خوشحال باشيم.((مهاتما گاندي))
يك زن، تنها زماني مي تواند به مقام دوستي با يك مرد دست يابد كه ابتدا آشنا و سپس معشوقه او بوده باشد.((آنتوان چخوف))
مرداني كه بيشتر از حقوق و هنجار زنها پشتيباني مي كنند، خود بيشتر از ديگران به نهاد زن مي تازند.((ارد بزرگ))
اگر از طبقه بالا زن بگيريد، به جاي خويشاوند ارباب خواهيد داشت.((لئوپول))
ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن تنها يك اشتباه صورت بگيرد، جبرانش غير ممكن خواهد بود.((بورنز))
عشق، سپيده دم ازدواج است و ازدواج، شامگاه عشق.((اونوره دو بالزاك))
با ازدواج، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش.((سينكالويس))
ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي خواهيد شد.((سقراط))
هر چه افراد ازدواج كرده بيشتر شوند، جنايتها كمتر خواهد شد.((فرانسوا ولتر))
زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست، برتابد.((كينهابارد))
اصل و نسب مردان زماني مشخص مي شود كه آنها بر سر مسايل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند.((جرج برنارد شاو))
وقتي براي عروسي خود بسيار هزينه كني، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت!((روزنامه نگار ايرلندي))
هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند.((مثل اسكاتلندي))
با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن.((مثل آلماني))
دوام ازدواج يك قسمت آن از روي محبت است و نُه قسمتش از روي چشم پوشي از خطا.((مثل اسكاتلندي))

ازدواج پديده اي براي تكامل مرد است.((مثل سانسكريت))
زناشويي، غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه ي نقد و موجود تبديل مي كند.((مثل آلماني))
ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست؛ هم تلخي و شوري دارد و هم تندي و ترشي و شيريني و بيمزگي.((فرانسوا ولتر))
هرچه ايمان مرد به هوشش بيشتر شود، زن بهتر مي تواند او را فريب دهد.((لرد بايرون))
خشم زن مانند الماس است؛ مي درخشد، اما نمي سوزاند.((تاگور))
نگهداري دم ماهي و دل زن از دشواري ها است.((آرتور شوپنهاور))
من هميشه باور داشته ام كه در طبيعت، زيباتر از زن وجود ندارد.((گابريل گارسيا ماركز))
زن رسماً مربي مرد و پيراينده ي اخلاق اوست.((آناتول فرانس))
اگر زن نبود، نوابغ جهان را چه كسي پرورش مي داد؟((ناپلئون بناپارت))
مردها، قانون را بنا مي نهند و زنها اخلاق را به وجود مي آورند.((كونته ورسيه))
سبب هر كار بزرگي زن است؛ زن كتابي است كه جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.((لامارتين))
هر كجا مردي يافت شد كه به مقامات عاليه رسيده، بدون شك، زني پاكدامن او را همراهي كرده است.((فريدريش شيلر))
زن، كانون پر نور خانواده، مركز مهر، نماينده ي عشق، نمايانگر پاكي، نمونه ي محبت و دوستي و چشمه ي بخشش است.((اقبال لاهوري))
كشتن ميل ستيزه جويي در بسياري از زنان كاري بي اثر است و درست مانند آن است كه تلاش كني بادكنكي را با فشار در زير آب نگه داري؛ دوباره بيرون مي زند!((ورا هتريكس))
زناشويي براي هيچ كس هيچ حقي جز آنكه به ديگري مي دهد پديد نمي آورد. زناشويي براي هر كس همان قدر آزادي مي آورد كه آن كس به ديگري مي دهد.((جبران خليل جبران))
در ميان مردمان فهميده، استوارترين اساس زناشويي، دوستي و رفاقت است؛ اشتراك در علايق يكديگر و توانايي در به سامان رساندن باورها و درك انديشه ها و روياهاي يكديگر به گونه اي مشترك.((جبران خليل جبران))
آرامش، زن دل انگيزي است كه در نزديكي دانايي خانه دارد.((اپيكارموس))
در آغاز تنها عشق بود؛ حتي زندگي و پيدايش شما بر روي اين كره ي خاكي نيز برخاسته از عشق است. اين عشق بوده كه در يك لحظه، مرد و زني را آنچنان به سوي هم جذب كرده است تا از تلفيق و اتحاد عاشقانه ي بدن آنها بذر شما متولد گردد.((باربارا دي آنجليس))
ارزش مرد به ارزشي است كه براي وقت خود قائل مي شود.((آلبرت هوبارد))
تا پيش از ازدواج تنها مرگ مي تواند دو عاشق دلداده را از هم جدا كند، اما بعد از ازدواج كمابيش هر چيزي مي تواند سبب جدايي آنان شود!((ويليام سامرست موام))
وقتي تئودور روزولت از دندان پزشكي كه مشت زن شده بود پرسيد: "چرا تغيير شغل دادي؟" در جواب گفت: "چون شكستن دندان درآمدش بيشتر از گذاشتن دندان است."((فرانك موران))
پيش از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد كه شما گفته ايد، اما پس از ازدواج، مرد قبل از اين كه شما حرف بزنيد به خواب مي رود!((هلن رولان))
هيچ گاه ازدواج نكردم، چون سه حيوان خانگي داشتم كه دقيقاً نقش يك شوهر را به تناوب برايم ايفا مي كردند؛ يك سگ داشتم كه هر روز صبح غرغر مي كرد، يك طوطي داشتم كه تمام بعد از ظهر بد و بيراه مي گفت و يك گربه كه هميشه دم دمهاي صبح به خانه بازمي گشت!((ماري كوري))
اگر مي خواهي براي يك روز در شكنجه باشي مهمان دعوت كن. اگر مي خواهي يك سال عذاب بكشي پرنده نگه دار و اگر مي خواهي تمام عمر در شكنجه باشي ازدواج كن!((ضرب المثل چيني))
قوم بي نيا و مرد كهن، به هزار آيين اهريمني اداره مي شود.((ارد بزرگ))
از عجايب روزگار اين است كه زن در عين زيبايي، وفادار هم باشد.((اسكار وايلد))
آدم بايد هميشه عاشق باشد، از اين رو مرد نبايد ازدواج كند.((اسكار وايلد))
از تمام روزهاي زندگي در كنار زني كه دوستش داري، لذت ببر؛ روزهايي كه به تو هديه شده اند.((كتاب مقدس، عهد عتيق))
ازدواج روي من همان تأثيري را دارد كه يك قطره ليمو ترش روي يك صدف.((ژوليت گركو))
ازدواج، سقوطي است كه به صعود شباهت دارد.((پاول هوب اشميت (هنر پيشه ي سوئيسي)))
ازدواج عوام، آنها را از شخصيت تهي و از ويژگي هاي اخلاقي به دور مي سازد.((رابرت لويي استيونسن))
ازدواج كنيد؛ به هر وسيله اي كه مي توانيد؛ اگر زن خوب داشته باشيد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار زن بدي شويد؛ فيلسوف از آب در مي آييد و اين هر دو براي هر مردي خوب است.((سقراط))
ازدواج، ماجراي بسيار پر سود و بهره اي است. فقط به مخارج خانه فكر كنيد. پيش تر هر كدام از دو طرف به يك ماهي تابه، تلويزيون و خدمتكار نياز داشت. بعد از ازدواج و پس از اين كه به يك خانه نقل مكان مي كنيم، از هر كدام يك مقدار برايمان كافي است.((اودو پرينا))
ازدواج مكالمه ي دراز مدت دو انسان است كه هر از چند گاه به مشاجره مي انجامد.((رابرت لويي استيونسن))
آنجا كه ازدواجي بدون عشق صورت مي گيرد به يقين، عشقي بدون ازدواج در آنجا رخنه خواهد كرد.((بنجامين فرانكلين))
آگهي ازدواج مقدم بر فيلمي است كه هنوز در مرحله ي توليد به سر مي برد.((ولفرام وايدنر))
به پايان خوش باور ندارم، اما به سفرهاي خوش اعتقاد دارم. چون كه سرانجام يا شما در جواني خواهيد مرد يا آنقدر زندگي خواهيد كرد كه ببينيد دوستانتان مي ميرند. اين چيز بي اهميتي است: زندگي.((جرج كلوني))
فقر و مسكنت، مردها را به جنايت و زنها را به فحشا سوق مي دهد.((ويكتور هوگو))
يك زن
زن و فرزندان خود را از كسب دانش و پرورش باز مدار تا غم و اندوه بر تو راه نيابد و در آينده پشيمان نگردي.((پندنامه آذرآباد))
مرد دانشمندي مانند ابن سينا در هيچ دانشگاهي درس نخوانده بود؛ پيش پدر و چند آموزگار گمنام تحصيل كرده بود، اما با ذوق و شوق و همتي كه داشت در هجده سالگي همه دانشهاي روزگارش را نيك مي دانست.((از كتاب معجزه ايراني بودن))
ازدواج انسان را پير و خانه نشين مي كند، زماني كه هنوز جوان است.((ري بردبري))
ازدواج مانند نردبان است؛ هر چه آن را بيشتر خم كنيد، بهتر مي توانيد بالا برويد.((مثل لاتين))
ازدواج سرنوشتي است كه جامعه ي سنتي به زن عرضه مي كند. زن مجرد خواه محروم از پيوند، خواه طغيان كرده بر آن و يا حتي بي اعتنا به اين نهاد، بر اساس ازدواج تعريف مي شود… .((سيمون دوبووار))
ازدواج هاي غير متناسب مانند پارچه هاي ابريشمي و پشمي است كه سرانجام ابريشم، پشم را خواهد بريد.((اونوره دو بالزاك))
ازدواج يعني با چشمان بسته به اميد گرفتن يك مارماهي، دست فروبردن در جوالي [ =ظرفي از پشم بافته ] پر از مار.((آرتور شوپنهاور))
ازدواج وسيله اي براي فرار از ترس تغيير است. ازدواج وسيله اي است تا پيوند را تثبيت كني. اما عشق چنان پديده اي است كه به محض تلاش براي تثبيت آن، خواهد مرد. ايستايي در عشق همان و نابودي عشق همان. عشق حقيقي، تنهايي را به يگانگي مبدل مي سازد.((اشو))
اميدوارم در تمام طول زندگي چنان همديگر را دوست داشته باشيم كه انگار هرگز ازدواج نكرده ايم.((جورج گوردون بايرون))
اول ازدواج كن، عشق خودش به وجود مي آيد!((مثل انگليسي))
جوان را نفرست به زن گرفتن، پير را نفرست به خر خريدن!((مثل فارسي))
حسب و نسب زن و شوهر از رفتاري كه هنگام پرخاش و جدال با هم دارند، نمايان مي شود.((جرج برنارد شاو))
در زندگي زناشويي، كارگرداني و فيلمنامه [ نويسي ] به عهده ي شوهر و صدابرداري و ديالوگ به عهده ي زن است.((فدريكو فليني))
سختي ها و ناراحتي ها بهترين وسيله ي آزمايش زندگي زناشويي است، زيرا رنج و محنت، اخلاق حقيقي زن و مرد را آشكار مي سازد.((ساموئل اسمايلز))
عشق، نوعي جنون موقت است كه با ازدواج يا خارج كردن بيمار از شرايطي كه تحت آن به اين نارسايي دچار شده، درمان مي گردد.((آمبروز بي يرس))
محبت در ازدواج از احترام ايجاد مي گردد.((فرانسوا فنلون))
براي شوهر دانش لازم است، براي زن نجابت.((جرج هربرت))
سزاوار است مرد عاقل هنگام خوردن چيزهاي خوشمزه، به ياد آورد تلخي دارو را و زياد نخورد.((افلاطون))
عروس نمي توانست برقصد، مي گفت اطاق كج است.((مثل فارسي))
به گونه اي زندگي كن، انگار فردا خواهي مرد و به گونه اي كار كن، انگار هيچ گاه نخواهي مرد.((هوراس))





كامل كسي است كه بداند چگونه فرمانروايي كند.((ويكتور هوگو))

عشق و سختي بهترين وسيله ي آزمايش زندگي زناشويي است.((ساموئل اسمايلز))
همسر خوب بهترين ياور در صحراي سنگلاخ و پرمخاطره ي زندگي است.((ساموئل اسمايلز))
تنها عشق مي تواند آدمي را از خانه و كاشانه اش آواره كند و تنها خاطره ي مرد ماهيگيري رعنا مي تواند آبي درياي كوچكي را از دريا جدا كند، تا آنجا كه روي زمين سنگلاخي خشك سر بخورد و درد و رنج زمين را ناديده بگيرد.((منيره رواني پور))
حساسيت، عشق، تحمل و فداكاري، زندگي زن را تشكيل مي دهد.((اونوره دو بالزاك))
يك مرد تا زماني كه عاشق نشده است مي تواند با هر زني خوشبخت زندگي كند.((اسكار وايلد))
تنها، باور مرد هنرمند قابل توجه است، حتي در مورد روش و اخلاق.((اسكار وايلد))
مرد آزاده، پروردن هنرهاي عالي را اساس همنشيني با دوستان خود قرار مي دهد و از راه همنشيني با دوستان خود، فضايل اخلاقي را در نفس خويش به كمال مي رساند.((كنفوسيوس))
اگر آدمي آنقدر به غذا بي اعتنا باشد كه زرد و ناتوان شود، ما نبايد او را تحسين كنيم؛ اما مردي كه از آگاهي به نيازهاي خويش به مرحله ي همدردي با گرسنگان رسيده باشد سزاوار تحسين ما خواهد بود.((برتراند راسل))
موفقيت در ازدواج تنها اين نيست كه ما شخص مناسبي براي خود پيدا كنيم، بلكه بيشتر به اين بستگي دارد كه خود ما نيز شخص مناسبي براي ديگري باشيم.((لولاند فوستر وود))
زنها اختراعهاي بزرگي نكرده اند، اما مخترعان بزرگ را پرورش داده اند.((توماس اديسون))
مرد بي‌خرد و ديوانه، آهنگ آن مي‌كند كه هم بر آدميزاد و هم بر خدايان حاكم شود و چنين مي‌پندارد كه اين توانايي در او هست.((افلاطون))
پشت سر هر مرد توانايي، مردان تواناي ديگري وجود دارند.((مثل چيني))
هيچ چيز نمي تواند مانع از رسيدن مردي به هدفش شود كه نگرش ذهني درستي دارد و هيچ چيز نمي تواند به مردي كمك كند كه نگرش ذهني نادرستي دارد.((توماس جفرسون))
مردي كه كوهي را برمي دارد، با برداشتن سنگهاي كوچك آغاز مي كند.((ويليام فالكنر))
هيچ هنري دشوارتر از هنر زيستن نيست. براي هنرها و دانش هاي ديگر همه جا استادان بيشمار مي توان يافت. حتي جوانان بر اين باورند كه اين دانش ها را چنان فرا گرفته اند كه مي توانند به ديگران نيز بياموزند. هنر زيستن را بايد انسان در طول مدت عمر بياموزد و شگفت تر آنكه انسان بايد هنر مردان را نيز در طول عمر بياموزد.((سنك))
مرد آزاده دقت نظر مردم را به ويژگي هاي نيك ديگران جلب مي كند نه به ويژگي هاي زشت ايشان و مرد عامي، عكس آن رفتار مي كند.((كنفوسيوس))
بي توجهي به زن، كفر كبير و بي احترامي بزرگي به آفريده هاي خداوند است.((ميلان كوندرا))
ايده آل مرد نجيب، داشتن خوي پاك است.((كنفوسيوس))
مردي كه در نبرد زندگي مي خندد، سزاوار ستايش است.((جرج برنارد شاو))
مردي با سپري بزرگ به جنگ با دشمنان رفت. از بالاي قلعه، سنگي بر سرش زدند و سرش را شكستند. برنجيد و گفت: مردك، كوري! سپري بدين بزرگي نمي بيني و سنگ بر سر من مي زني؟((عبيد زاكاني))















































ادامه نوشته

آموزش و پرورش  سخنان بزرگان درباره‌ي آموزش و پرورش


ملت از راه آزادي به تعليم و تربيت دست مي يابند، نه برعكس.((جرج برنارد شاو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


قبل از ازدواج شش نظريه درباره تربيت كودكان داشتم؛ حالا شش فرزند دارم، ولي داراي هيچ گونه نظريه اي نيستم.((لورد روچستر)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


مردي را كه آماده آموختن است تعليم ندادن، انساني را به هدر دادن است، مردي را كه آماده آموختن نيست تعليم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر مي دهد و نه سخن را.((كنفوسيوس)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


مهم نيست كه انسان چه اندازه مي داند، چه چيز كسب كرده و چگونه پرورش يافته، مهم اين است كه دانسته خود را چگونه بكار مي برد، خودش چيست و چه مي تواند بكند.((؟)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هدف آموزش و پرورش، "خودشكوفايي" شخص، انسان كامل شدن، رشد بالاترين شكل تعالي‌ كه نوع انسان بر آن پافشاري مي‌كند يا فرد ويژه‌اي مي‌تواند بدان دست يابد، است.((آبراهام مازلو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آموزش و پرورشي كه هويت راستين آدمي را بارز نسازد، بي‌ثمر است.((آبراهام مازلو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آموزش و پرورش براي اين هدف است كه ياد بگيريم چگونه رشد كنيم، بياموزيم در چه راستايي رشد كنيم، بياموزيم چه چيزي خوب و چه چيزي بد است، چه چيزي پسنديده و چه چيزي ناپسند است، ياد بگيريم چه چيزي را برگزينيم و كدام را برنگزينيم.((آبراهام مازلو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر هدف نهايي آموزش و پرورش، خودشكوفايي باشد، پس آموزش و پرورش بايد بتواند به مردم كمك كند كه بتوانند از شرطي شدني كه فرهنگ‌شان آنها را بدان وادار كرده است، فراتر روند و شهروند دنيا گردند.((آبراهام مازلو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


بايد يكي از هدف‌هاي آموزش و پرورش اين باشد كه بياموزيم زندگي گرانبهاست.((آبراهام مازلو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


يكي از موارد اساسي آيين دلبري اين است كه شخصي كه مي خواهد محبوب باشد بايد وقت بيشتري را صرف تربيت و فرهنگ خويش نمايد.((آندره موروا

ادامه نوشته

خلاصه ای از زندگی امام حسین در باره عاشورا و تاسوعا

 

    در باره عاشورا و تاسوعا

 

عاشورا

عاشورا را به دهمين و دهمين روز و تاسوعا به معناي نهمين است. عاشورا از ريشة عشر به معناي ده تاسوعا هم از ريشة تسع كه به معناي نه است. در عبري روز دهم اولين ماه سال تشرين عاشورا گفته مي‌‌ شد كه برابر است با اولين ماه سال قمري. و به همين جهت دهمين روز محرم را عاشورا گويند. اگر چه اين لفظ مي تواند بر نهمين و دهمين روز هر ماه اطلاق شود، اما فقط بر نهمين و دهمين روز محرم اطلاق شده است.

در تاريخ جاهليت عاشورا از روزهاي عيد رسمي و ملي بوده و در آن روزگار در چنين روزي روزه مي‏گرفتند، لباس فاخر مي‏پوشيدند و چراغاني و خضاب مي‏كردند. در اسلام با تشريع روزه رمضان آن روزه فسخ شد.

عاشورا: روز تكريم انبياء
گفته‏اند علت نام گذاري روز دهم به عاشورا آن است كه ده نفر از پيامبران با ده كرامت در اين روز مورد تكريم الهي قرار گرفتند.
روز دهم محرم هم ياد آور و اقعه شهادت امام (ع) و يارانش مي‏باشد. اين روز از عظيم‏ترين روزهاي سوگواري به حساب مي‏آيد. مي‏توان گفت عاشورا همان دهم محرم است، چون پيامبران براي حادثه‏اي‏ كه در اين روز واقع مي‏شود گريسته‏اند، در فرهنگ ديني هم چنان باقي مانده است.

عاشورا: روزه یهود
از سوي ديگر روز غلبه موسي بن عمران بر فرعون است، لذا همواره يهودي‏ها روزه مي‏گرفته‏اند و پيامبر وقتي مدينه مشرف شدند به ايشان خبر دادند كه يهودي‏ها امروز روزه‏اند، زيرا معتقدند كه روز غلبه موسي بر فرعون است. از اين رو حضرت موسي فرمود به شكرانه اين پيروزي روزه بگيريد، پيامبر تا شنيد فرمود: "انّا احق باحياء سنّت اخي موسي". من دستور مي‏دهم روز تاسوعا را هم روزه بگيريد، زيرا مقدمه و طرح پيروزي در آن روز ريخته شده است، ولي اكنون روزه گرفتن مكروه است.
در فرهنگ شيعي،‌ به خاطر شهادت امام حسين(ع) در اين روز، عظيم ترين روز سوگواري و ماتم به حساب مي آيد، زيرا بزرگترين فاجعه و ستم در مورد خاندان پيامبر انجام گرفته است؛ از اين رو امام صادق(ع) فرمود: "و أمّا يوم عاشورا فيوم أصيب فيه الحسين(ع) ضريعاً بين أصحابه و أصحابه حوله صرعي عراة؛ عاشورا روزي است كه حسين(ع) ميان يارانش كشته شد و بر زمين افتاد. ياران او نيز پيرامون او به خاك افتاده و عريان بودند".
شيعيان امام حسين(ع) در ايام محرم، به ويژه روز عاشورا عزاداري نموده و ياد و خاطرة آن روز را زنده نگه داشته اند، از اين رو اين روز به نام عاشوراي حسيني شهرت يافت. البته امويان بعد از شهادت امام حسين (ع) در اين روز شادي مي كردند. از اين رو در زيارت عاشورا آمده است: "اللّهم هذا يوم تبرّكت به بنو اميّة وابن آكلة الاكباد"

تاسوعا:
همچنانکه گفتیم پیامبر به عنوان مقدمه و طرح پيروزي، روز تاسوعا به روزه گرفتن سفارش نمود. ولي اكنون روزه گرفتن مكروه است.
در فرهنگ شيعي، روز نهم محرم روزي است كه امام حسين(ع) و يارانش در محاصره نيرهاي كوفه قرار گرفتند. روزي كه آب را به روي اهل بيت بستند، و عصر آن روز عمر بن سعد با دستوري كه از ابن زياد دريافت كرد، آماده جنگ با حسين(ع) شد. اما به دستور امام(ع) آن شب را مهلت خواستند، تا به عبادت و راز و نياز بپردازند.
اين روز به دليل اين كه بر اهل بيت سخت گذشت و شايد يكي از روزهاي بسيار سخت و مصيبت بر خاندان پيامبر بود، تاسوعاي حسيني نام گرفت. امام صادق(ع) فرمود: "تاسوعا روزي است كه حسين(ع) و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد. ابن زياد و عمر سعد از فراهم آمدن آن همه سوار خوشحال شدند و آن روز، حسين(ع) و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند ديگر براي او ياوري نخواهد آمد و عراقيان او را پشتيباني نخواهند كرد".
در روايتي مي خوانيم : حضرت موسي بن عمران 7در مناجات خود عرضه داشت : بار خدايا! چرا امت حضرت محمّد را بر ديگر امت ها برتري دادي ؟ خطاب آمد: به خاطر ده چيز. حضرت موسي عرض كرد: آن ده چيز كدام است تا به بني اسرائيل بگويم عمل كنند؟ فرمود: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قرآن، علم و عاشورا. حضرت موسي عرض كرد: عاشورا چيست ؟ خطاب رسيد: عاشورا عبارت است از گريستن يا حالت گريه به خود گرفتن و نوحه و مرثيه خواندن در عزاي سبط رسول خدا6
اي موسي ! هيچ بنده اي از بندگانم بر حسين و مظلوميت او گريه و ناله نمي كند مگر اين كه اهل بهشت خواهد بود.
ازحديثی از حضرت رضا(ع) فهميده مي شود كار كردن تنها در روز عاشورا منع شده است , نه تاسوعا; وانگهي كار در روزعاشورا حرام نيست ; مكروه است چون خير و بركت و يمن ندارد.
شايد علّت كراهتش اين باشد كه وقتي امام حسين 7با آن عظمتش براي حفظ اسلام و ناموس و شرف وانسانيت , جان خود و فرزندان و بستگان و در يك كلمه همه چيز را در راه خدا داده و با بدن چاك چاك و عريان روي خاك تقتيدهء كربلا افتاده است , شايسته نيست انسان در چنين روزي براي زندگي دنيوي ذخيره اي تهيه نمايد,بلكه بسيار به جا است در تكايا و مساجد و مجالس عزا شركت كرده و براي امام 7و خاندانش گريه نموده و حالت حزن و اندوه بگيرد .

 

 

تاسوعا:

تاسوعا
سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود. «تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.

براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.



روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياري از مسلمانان سراسر گيتي، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقي دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند، بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.



در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:
1- ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مى بايست نبرد مى كرد و يا فرماندهى را از دست مى داد و براى هميشه از دست يابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين عليه السلام و قرابت وى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با اين نيت كه مى توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولى پس از آن ، توبه كرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.



2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.

3- فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:

منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !

ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.



براي بهره مند شدن هر چه بيشتر از کرامات آن حضرت و توسل به باب الحوائج عباس بن علي عليهم السلام به لينک زير مراجعه نمائيد:


عاشورا:

روزها رازهايي درسينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود . آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است.

عاشورا ، دهم ماه محرم ، روزپيروزي خون برشمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدندو از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، درحالي كه نمي دانستند باخود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود رابر كوي و برزن مي زنند.

امروز ، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي اورا با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد.

حماسه‌ي عاشورا سر فصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست،‌كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است،‌ واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب (س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهره‌ي گلگون عاشورا به نظاره مي نشينند.

كاروان اسرا

مورخان اسلامى نوشته‏ اند كه اسيران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد كوفه كردند. كوفه براى خاندان وحى شهرى آشنا بود، برخى از بانوان كاروان اسيران همچون زينب(س) روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر اين شهر بود. اين شهر مدتى مركز حكومت امام على(ع) بود و مردم اين شهر خاندان على(ع) را از ياد نبرده بودند. على ‏بن ‏الحسين ، زينب (س) دخت گرامي علي (ع) و ديگر اهل بيت پيامبر اكرم (ص) را.

اهـل بـيـت رسـول خـدا(ص ) را هـمـانـنـد اسـيـران وارد كوفه كردند امام سجاد(ص ) از شدت بيمارى رنجور شده بود، ولى با اين حال او را در غل و زنجير كرده بودند.
مـردم كـوفـه با ديدن كاروان اسيران شيون و زارى سر دادند. زينب كبرى (س) دختر اميرالمؤمنين به مـردم اشـاره كـرد كـه خاموش باشيد! يكباره نفس ها بند آمد و زنگها از صدا افتاد و زينب (س) زبان به سخن گشود:
سپاس خدا را و درود بر محمد و خاندان پاكش باد. اى اهـل كـوفـه! اى مـردم مكار حيله باز! آيا گريه مى كنيد؟
اشكتان خشك مباد، ناله هايتان آرام نـگـيرد. شما در مثل مانند زنى هستيد كه رشته خود را محكم تافته، سپس تارتار از هم مى گسلد. سـوگـندهايتان رادست آويز فساد كرده ايد، آيا جز لاف و تكبر و فساد و چاپلوسى كنيزان و سخن چينى دشمنانه چيزى ديگرى در شما هست؟
شما به سبزه خاكروبه و نقره بر قبر اندوده مى مانيد، براى خود توشه اى پيش فرستاديد كه خشم خدا را برانگيخت و در عذاب، جاودانه شديد. آيا گريه و زارى مى كنيد؟
آرى! بـه خدا شايسته گريه ايد، بسيار بگرييد و كم بخنديد كه نصيبتان ننگ و عار شد، ننگى كه تا ابـد پـاك نشود چگونه مى توانيد اين ننگ را از دامن خود بشوييد كه فرزند خاتم انبيا، سيد جوانان بـهـشتى را كشته ايد، آنكه در سرگردانى ها مرجع و در سختى ها پناه شما بود، آنكه دليل روشن و زبـان گـويـاى شـمـا بـود چه بار گناهى را بر دوش گرفتيد، دور باشيد از رحمت خدا و نابودى نـصـيـبـتـان بـاد، سـعـيتان به نوميدى انجاميد، دست ها بريده شد، سوداى پر زيانى كرديد، خشم پروردگار را براى خود خريديد و خوارى ذلت بر شما حتمى شد.
واى بـر شـمـا! مـى دانـيـد چـه جگرى از رسول خدا شكافتيد و چه پرده نشينى را از پرده بيرون كشيديد و چه خونى ريختيد و چه حرمتى را شكستيد، كار بسيار زشتى مرتكب شديد، چيزى نمانده كـه آسـمـان و زمين شكاف بردارد و كوهها ويران شوند. آنچه كرديد بزرگ، دشوار، بد، كژ، زشت و شوم است و چنان بزرگ كه زمين و آسمانها را پر كرده، آيا شگفت داريد اگر از آسمان خون ببارد و همانا عذاب آخرت خواركننده تر است و شما را در آن روز ياورى نيست.
مـهـلـت شـمـا را مـغـرور نـسازد كه خداى تعالى از شتابكارى به دور است و هميشه براى انتقام فرصت دارد و در كمين گاه است.

حال وظيفه امام سجاد(ع) بود كه آرمان كربلائيان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سياست جهالت پرورى امويان را به اسلام راستين، اسلام محمد و على(ع) و اسلام قرآن رهنمون گردد. مسؤوليت سترگ پيام ‏رسانى عاشورائيان بر شانه ‏هاى امام ساجدان و عارفان سنگينى مى ‏كرد. او مى ‏بايست در عصر نوميدى از پيروزى حركت مسلحانه به روش ديگر به بيان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه‏ هاى امام عدل و نشانه‏ هاى رهبران فاسد و ستم پيشه بپردازد. و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظايف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بيدار سازد. تفكر اصيل اسلامى را براى جامعه تبيين نمايد تا اميد به ايجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احيا سازد. از سوى ديگر او خود شاهد واقعه كربلا بود و همت گمارد؛ تا ياد و خاطره حماسه‏سازان عاشورا را در نهاد جامعه اسلامى بارور سازد. دشمن نيز همچون تمامى عصرها اين نكته را دريافته بود كه مركز اصلى انقلاب‏ها و مبارزات عدالت‏خواهانه مردم، ولايت و امامت است. هدف قطعنامه عبيداللَّه ‏بن ‏زياد كه نوشته بود: «مردى از خاندان حسين(ع) را زنده مگذاريد». حتى نوشته ‏اند عبيدالله براى دستگيرى و تحويل امام زين‏ العابدين و تحويل او به مأموران پسر زياد، جايزه قرار داد.

على‏ بن‏ الحسين(ع) در سرزنش مردم شهر كوفه چنين فرمود:

مردم، آنكه مرا مى‏ شناسد، مى ‏شناسد. آنكه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من على، فرزند حسين، فرزند على‏ بن ‏ابيطالبم. من پسر آنم كه حرمتش را در هم شكستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسير كردند. من پسر آنم كه در كنار نهر فرات سر بريدند، در حالى كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كاربرده بود. من پسر آنم كه او را از قفا سر بريدند و اين مرا فخرى بزرگ است.

مردم آيا شما به پدرم نامه ننوشتيد؟ و با او بيعت نكرديد؟ و پيمان نبستيد؟ و فريبش نداديد؟ و به پيكار او برنخاستيد؟ چه زشت‏كارانيد و چه بدانديشه و كرداريد. اگر رسول خدا به شما بگويد: فرزندان من را كشتيد! و حرمت مرا در هم شكستيد! شما از امت من نيستيد، به چه رويى به او خواهيد نگريست؟

سخنان امام سجاد(ع) تحولى شگفت در كوفيان ايجاد كرد و از هر سو بانگ گريه برخاست. مردم يكديگر را سرزنش كردند. سپس على ‏بن‏ الحسين(ع) بر اين نكته تأكيد كرد كه سيرت ما بايد چون سيرت رسول خدا باشد كه نيكوترين سيرت است. مردم كوفه كه مجذوب سخنان حماسى و مخلصانه سيد ساجدان قرار گرفته بودند، فرياد برآوردند كه ما فرمانبردار توايم و از تو نمى ‏بريم و با هر كس كه گويى پيكار مى ‏كنيم و با آنكه خواهى در آشتى به سر مى ‏بريم! يزيد را مى ‏گيريم و از ستمكاران بر تو بيزاريم.

امام على ‏بن ‏الحسين(ع) از موضع سست كوفيان آشنا بود فرمود:

هيهات! اى فريبكاران دغل باز، اى اسيران ******** و آز. مى ‏خواهيد با من هم كارى كنيد كه با پدرانم كرديد؟ نه به خدا. هنوز زخمى كه زده‏ ايد خون فشان است و سينه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخى اين غمها گلوگير و اندوه من تسكين‏ ناپذير است. از شما مى‏ خواهم نه با ما باشيد نه بر ما.

اولين رويارويى و برخورد زين ‏العابدين(ع) با حاكمان اموى پس از واقعه كربلا، برخورد و گفتگوى امام با پسر زياد حاكم خيره سر كوفه بود. وقتى اسيران آل محمد(ص) را وارد كاخ ابن ‏زياد نمودند، عبيدالله بن ‏زياد از نام او پرسيد. فرمود من على فرزند حسينم. ابن ‏زياد گفت: مگر خداوند على ‏بن‏ الحسين را نكشت؟ امام على(ع) فرمود: برادرى داشتم كه مردم او را كشتند. پس زياد گفت: خداوند او كشت، امام(ع) فرمود: «اللَّه يتوفى الانفس حين موتها». استدلال امام(ع) اشاره به اين بوده كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد.

ابن ‏زياد كه مست غرور و كينه بود از اين حركت استدلالى سيّد عارفان درمانده گشت و سخت خشم گرفت و دستور داد تا او را بكشند. اين منطق آنان بود كه هر كس در مقابل آنان با شجاعت به افكار و پندارهاى نارواى آنان پاسخ گويد و نقد كند، تهديد به مرگ شود. ولى پسر مرجانه مى ‏بايست دريابد كه على ‏بن ‏الحسين(ع) چونان بزدلان كوفى نبود كه با يك خروش، خويش را ببازد. او با قاطعيت و شجاعت تمام در پاسخ ابن زياد فرمود:

«أبالقتل تُهِدّدنى؟ أما علمت انّ القتلَ لَنا عادةً و كرامتنا الشَّهادة»؛

آيا من را از مرگ مى ‏ترسانى؟ مگر نمى ‏دانى شهادت ميراث كرامت و افتخار ماست.

آنگاه ابن زياد رو به حضرت زينب (س) كرده و گفت: سپاس خدا را كه رسوايتان كرد، شما را كشت و ادعايتان را تكذيب كرد.
زيـنـب (س) فـرمـود: سـپاس خدا را كه ما را به وسيله پيامبرش محمد(ص) گرامى داشت و از پليدى پاك كرد، تنها فاسق است كه رسوا مى شود و فاجر است كه تكذيب مى شود.
گفت: چگونه ديدى كارى را كه خدا با برادر و خاندانت كرد؟
حضرت فـرمـود: من جز زيبايى نديدم، آنها كسانى بودند كه خدا شهادت را برايشان مقدر كرده بود و آنها هم به قتلگاه خويش آمدند، به زودى خدا ترا با آنها در يك جا جمع خواهد كرد و به محاكمه خواهد كشيد، ببين آنگاه پيروزى از آن كيست، مادرت به عزايت بنشيند پسر مرجانه!
ابن زياد از خشم شعله ور شد، چنانكه گويى قصد جانش را دارد. عمرو بن حريث گفت: اى امير! اين زن است به خاطر گفته هايش نبايد مؤاخذه شود.
ابن زياد گفت: با كشتن حسين و عاصيان متمرد خاندانت، خدا قلبم را شفا داد.
زيـنـب دلـش شـكـسـت و گـريـسـت فرمود: به جان خودم، بزرگم را كشتى، خاندانم را اسير كردى، شاخه هايم را شكستى و ريشه ام را بريدى، آرى اگر شفاى تو در اين است شفا گرفته اى.

نكته مهمى كه در اين گفتگوها به چشم مى ‏خورد، اولاً قاطعيت و شجاعت و روحيه شهادت‏ طلبى اين دو بزرگوار است و ديگر آگاهى كامل امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) به نوع پشتوانه فكرى حكومت امويان در جوامع بشرى. حكومت‏ها هر اندازه كه توانمند و مقتدر باشند، بى‏ شك نيازمند پشتوانه فلسفى و عقيدتى ‏اند تا تكيه گاه نظام سياسى و اقتصادى آنان بوده و توجيه گر رفتار و مواضع آنها باشد. اين پشتوانه فكرى بر حسب تفاوت جامعه ‏ها مختلف است. بنى ‏اميه نيز براى تخدير افكار مردم و رام ساختن آنان شگردهاى زيادى داشتند كه يكى از راهكارهاى اساسى آنان جبرگرايى بود. در برابر هر كارى تلقين مى‏ نمودند كه اين كار خدا بود كه اينگونه شد و اگر مصلحت خدايى ايجاب نمى ‏كرد اين گونه نمى ‏شد. و اين خود يكى از حربه‏ هاى سياسى آنان براى ظلم و جنايت بود.

امام على ‏بن ‏الحسين(ع) بهمراه عمه بزرگوار خود به عنوان پيام رسانان كربلاي حسيني و با وقوف و آگاهى كامل به اين نيرنگ سياسى امويان، هم در كاخ ابن زياد و هم در قصر يزيد در شام، به مبارزه با اين پندار فكرى امويان پرداختند و آن را نشانه رفتند و با استدلال به آيات قرآن آن را مورد حمله قرار دادند.
اسـيـران را بـراى مـدتى كه در تاريخ ضبط نشده در كوفه نگه داشتند در اين مدت به دستور ابن زياد سرهاى شريف شهدا را گاهى بر درگاه كاخ نصب مى كردند و بر روى نى در كوچه هاى كوفه و قبايل اطراف مى چرخاندند.
سپس ابن زياد ملعون درباره اسيران و سرهاى شهدا از يزيد كسب تكليف كرده بود و يزيد به او دستور داده بود اهل بيت رسول خدا (ص) را به شام بفرستد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 0:17  توسط رضا گلچین  |  نظر بدهید

خدا حافظ مرد آماده خدمت،خدا حافظ !!

 نویسنده علی جلایر  که در ماهنامه سویدا چاپ گردیده است

خدا حافظ مرد آماده خدمت،خدا حافظ !!
علی جلایر*؛دبیر دبیرستان شهید اکبرزاده لاین نو
امروز مردی از میان ما رفت که به معنای واقعی کلمه شیفته خدمت به خلق بود.دغدغه این نابغه هزارمسجدی فقط مردم بود وبس.مردی که نام وآوازه هزارمسجد را درولایات واقصی نقاط جهان جاودان ساخت.مردی خیرخواه،خوشفکر و ذخیره برای ابهت منطقه ما.جوانان ازپدران ومادران خود خدمات این مرد را جویا شوند تا سرمشق بگیرند وراه ورسم خوبی را فراموش نکنند؛چه لذتی دارد خدمت به مردم!
وقتی که مردم ما در دل کوههای هزارمسجد درحصار سنگی لاین کهنه درپیله تنهایی محبوس شده بودند، این مرد آنان را به دشت فراخواند که باید میهمان وهمسایه با تمدن شد.نقشه شهر لاین نو را طراحی کرد که امروز به این وسعت فکر افتخار می کنیم.نگینی سرسبز بر سینه دشت.مرکز دهستان هزارمسجد،لاین نو،مهد خوبی وزیبایی!
زیرساختهای توسعه منطقه را فراهم نمود.درمانگاه،پایگاه،فروش نفت،آب انبار،مدارس ودبیرستان وتلگراف وصدها مورد خدمت ریز ودرشت.با خط خوبی که داشت کتاب فتوحات ایرانیان به رهبری نادرشاه را تالیف نمود تا از لحاظ فرهنگی نیز راه خدمت به مردم را نشان داده باشد.ما نمی دانیم چقدر طول خواهدکشید که زمان شخصی چون این نابغه لاینی را در هزارمسجد بپرورد.خلاءنبود این ستون استوارخدمت سخت احساس می شود.
او نام بزرگان را به نیکی یاد می کرد لذا نام او ماندگار خواهد ماند.آری مرد نکونام نمیرد هرگز.تنبل وتن پرور وحسود نبود.به مردمعشق می ورزید.به گاه نشست وبرخاست با رجال طراز اول،با ابهت تمام از غیرت هزارمسجدی دفاع می کرد.از لحاظ فیزیک بدنی به‌گونه ای بود که دیگران زیر سایه اش قرارمی گرفتند.زبانش در نطق گویا وبه‌گاه دفاع از مردم شمشیری برنده بود!آدمی در حضورش احساس کسالت وترس نمی کرد چون از جنس مردم بود.خداوند تورا بیامرزد ای نابغه هزارمسجدی.
بخشنده بود.درمراسم عروسی وعزای فقرا کمک رسان بود بدون چشمداشت.به هرمحفلی که وارد می شد،جلسه بار می گرفت.ریش سفیدان مالدوست را تشجیع می کرد که به‌گاه بخشندگی دستانشان نلرزد. سراپا انرژی مثبت بود و در هرکار خیری پیشقدم ویک سرو گردن بالاتر از دیگران. او چهره ماندگار منطقه ماست وما باید قدر این نوآور را بدانیم.
بخشندگی می کرد وخداوند به عمر ومال او برکت می داد.انُا اعطیناک‌الکوثر.این رویه زندگی باید الگوی ماباشد.حاتم طایی لاین نو بود.برخوان گسترده او همیشه بودندمیهمانانی که ازدیار ومرامشان نمی پرسید. چشمه های حکمت به طور خودجوش درسینه اش روان بود.او دریافت که بهداشت ومدرسه اساس وپایه توسعه منطقه است.بهترین متخصصان پزشکی مشهد سالهای اول خدمت خود را در بهداری لاین نو گذرانده اند.با احداث مدارس ودبیرستان مردم را به پرورش فکر سلیم دعوت کرد تا عضله های حجیم واکنون سواد ودانش در تمام خانه های دهستان ریشه دوانیده.خطر انجام طرح اصلاحات ارضی را با اسناد محکمی که از بزرگان قبل از خود داشت دفع نمود واکنون مردم سفره هایشان پراز برکت زمینهایشان می باشد.تمام فعالیتهای او در راستای خلق حماسه خدمت بود.لاینی ها نیز به پاس یک عمر خدمات صادقانه او برای اینکه حرمت شکنی نکرده باشند،پس از این بدرقه باشکوه آخرین،ورودی آرامگاه ابدی را به او اختصاص داده اند تا دراینجا نیز او اولین باشد ومردم و آیندگان بدانند که او بزرگ‌مردی است غیرقابل انکار.
اینک ماییم ومیدان عمل.راه خدمت به خلق. راه رضای خدا.آسوده بخواب ای مرد.خدا حافظ مرد آماده خدمت،خدا حافظ.

12/5/92* – روز تشییع جنازه حاج ذوالفقار جلایر ؛اسطوره خدمت دهستان هزارمسجد