دلار به چهارهزار تومان رسید  ولی یک ایرانی از سر محبت به آن

یکی نگفت بیا امروز دلار نخریم که اقتصاد از پا نیفتد.
 
یاد آن روز افتادم که ممد آقا از مردم می خواست کمتر

 نفت بخرند تا به ته صف هم برسد.
 
دلار به چهارهزار تومان رسید ولی هیچ کس فکر نکرد خوب

دلار گران شده، زندگی که از نفس نیافتاده است.
 
یاد آن روز افتادم که سه لاچهارلا پیراهن می پوشیدیم که

کمتر نفت مصرف کنیم چون کشور در بحران بود!

دلار به چهارهزار تومان رسید دایی‌ام می‌گوید احمد آقا برای

 دخترش می خواهد جهاز بخرد ولی نمی فروشند یخچال

و گاز و مایکروفر را، بخاطر تلاطم نرخ ارز...
 
گفتم ایرانی‌اش که فراوانه ! گفت احمدآقا خارجی می‌خواهد

 گفتم عجبا به این بشر دوپا!
 
فهمیدم که تراز محبت و معرفت و عشق بعضی‌ها با

دلار تغییر می‌کند؛ احمد آقا

چند وقت پیش ناله می‌کرد که پسرم بیکار است؛

حالا احمدآقا دارد به تولید اشتغال  کمک می‌کند با این کارش؟؟!!

 احمدآقا در جامعه‌مان زیاد داریم...
 
دلار به چهارهزار تومان رسید و دیگر در خانه‌هایمان یک پدر

 بزرگ نداریم که بگوید: حالا که در جنگ هستیم و شرایط

 اقتصادی مهیا نیست، عروسی و عقد و نامزدی رو یکی کنیم

 و در حیاط خانه خودمان بگیریم که هزینه‌ها کم شود.
 
دلار به چهارهزار تومان رسید ولی یک دل نبود که برای

همسایه‌اش گذشت کند. ای کاش برای کمک به
دولت وملت جو را ملتهب نکنیم و خریدهای غیرضروری انجام ندهیم تا خاهنین به این ملت و دولت و نظام مقدس ابتر شوند
]